نویسنده: عدنان ذبیحی و نوری شهابی
تاریخ: پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠

نگاهی مُجمل به شرح مثنوی ملاحامد بیسارانی

 

شهباز محسنی

عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی مهاباد

 

   کتاب مثنوی شریف سروده طبع وقاد و نبوغ بی مانند خداوندگار شعر و عرفان حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به رومی بزرگترین شاهکار در زمینه ادب عرفانی است که تاکنون بشر به خود دیده است. جلال الدین مولوی این اثر را به تشویق دوست  نزدیک و انیس چند سال اخیر عمر شریفش پس از شمس تبریزی و صلاح الدین زرکوب، یعنی حسام الدین چلبی ملقب به ضیاء الدین  که از کُردهای ارومیه و کرمانج بود سرود از این رو مثنوی به حُسامی نامه هم شهره است و توصیفات بسیار  جالبی که مولوی از حسام الدین در جای جای مثنوی دارد خود بحث مهمّ جداگانه ای است که پرداختن بدان مجال دیگری می خواهد.

   تأثیر حسام الدین بر مولوی و تشویق وی در سرودن مثنوی و اصرار و پیگیری فراوان وی، آنقدر زیاد است که گاه وقتی حسام الدین گرفتار اندوهی چون درگذشت همسرش شده بود و قبض روحی حاصل از آن تا دوسال طول کشید مولوی یارای روحیِ ادامه سرودن مثنوی را نداشت به طوری که در آغاز دفتر دوم، خداوندگار  اشاره دارد به این مسأله و می گوید:

    مدتی این مثنوی تأخیر شد                            مهلتی بایست تا خون شیر شد

    تا نزاید بخت تو فرزند نو                               خون نگردد شیرِ شیرین خوش شنو

    چون ضیاء الدین حسام الدین عنان             بازگردانید ز اوجِ آسمان؛

   چون به معراج حقایق رفته بود                      بی بهارش غنچه ها  ناکَفته بود

   چون ز دریا سوی ساحل بازگشت                 چنگ شعر مثنوی باساز گشت

   مثنوی که صیقل ارواح بود                              بازگشتش روز استفتاح بود

 

از دیرباز مثنوی کتابی درسی برای صوفیه بوده است. تصوف بر خلاف امروز در قدیم همراه با علم و دانش بود. و خانقاه ها بزرگترین مدارس و مکاتب علمی بودند و بزرگترین مدرسان و علما در آنجا حضور داشتند و طالبان علم و سلوک، در کنار سیر و سلوک، سخت به دانش اندوزی مشغول بودند و مصداق کامل «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه». از این رو انگیزه خود حُسام الدین در اصرار بر سرودن مثنوی توسط  جلال الدین، این بود که مولانا به مانند سنایی که حدیقه الحقیقه را برای شاگردان و دوستدارانش نوشت او نیز همین کار را برای پیرامونیانش انجام دهد. جالب اینکه بزرگترین صوفیان سلف در قرون اولیه اسلامی در حوزه های حدیث و فقه نیز کارکشته بودند و تألیف این دو گوهر بود که از آنان انسانهایی قوی  و بی نظیر و مقید به شریعت می ساخت برای نمونه کسی چون حسن بصری که در فقه نیز صاحب مذهب است یا حکیم ترمذی  و ابوالحسن جوزجانی که محدث نیز بودند یا غزالی که اظهر من الشمس است.

 

کردستان بحمدالله از گذشته های دور محل نشو و نمای علمای بزرگ در حوزه های گوناگون دانش و ادب بوده و تعداد فراوانی از  آنان در سطح جهان اسلام و در بستر تاریخ، شهره آفاق بوده و هستند. برای نمونه امثال شهرزوری یا بیتوشی یا  استاد محمد کرد علی یا عبدالکریم مدرس و غیرهم که منشأ خدمات فراوان علمی به جامعه انسانی بوده اند. ملا حامد بیسارانی مشهور به کاتب الأسرار  به شهادت آثارش، یکی از این ستارگان فروزان در سپهر شعر و عرفان محسوب می شود که جای خوشوقتی است که امروزه دلسوزان فرهنگی منطقه سعی مشکور کرده اند تا این همایش برای تکریم و بزرگداشت مقام علمی وی برپا داشته شود. ملاحامد بیسارانی فردی  بوده بسیار درس خوانده و به معنای واقعی «ملا». در  فقه و ادب و فلسفه و عرفان نظری سرآمد بوده است و   هم صحبت شیخ عثمان سراج الدین  شاگرد برجسته مولانا خالد نقشبندی بوده و کاتب و دبیر رسایل وی بود.

ملا حامــــــــــد، در شعر بسیار استاد بوده است و به شهادت اشعارش وی ذهنی وقاد و طبعی توانا داشت و اشعاری را که ما از او دیده وخوانده ایم قدرت برابری با شعر استادان بزرگ سخن فارسی را دارد.

 

ای خوش آن دم ره و رسم طلب از سر گیریم                       پای سر کرده، رهِ پیر مغان درگیریم

عمر، بی فایده در کسب کمالات گذشـــت                       چند روزی دگر آیین قلندر گیریـم

خاطر از وسوسه علم وادب پاک کنیـــــم                       زنگ تردید از آیینه دل  برگیریــم

جای درس و جدل و بحث شب و سعی سحـر                        بربط و چنگ و رباب و می و ساغر گیریم

عاشق شیفته را سُبحه صددانه چه ســــود؟!                     سبحه از زلف خَم اندر خَم دلبر گیریم

حامدا! سوی شه مسند ارشاد رویم                                            تا ز خاک در وی بهر سر افسر گیریم

 

ملاحامد پس از اتمام کسب علوم شرعی و ادبی به سلوک روی می آورد و طبیعی است که کسی با چنین پشتوانه و ذخایر علمی و امتزاجش با گوهر سلوک و عرفان تا چه حد می تواند بدرخشد. استیس نویسنده کتاب «عرفان و فلسفه» می گوید: «فیلسوفی که ذوق عرفانی ندارد ، مشکل و مانعی روانی دارد که ناگزیرش می کند شرح و بیان احوال عرفانی را از دست دوم دریافت کند»(استیس،1367:11).  ملاحامد غیر از اشعار آثاری  ماندگار دیگری هم خلق کرده است که از جمله مهم ترین آنها ریاض المشتاقین است  که در باره شرح احوال مولانا خالد ذی الجناحین و  شیخ عثمان سراج الدین است. همچنین حاوی بحثهایی است در باره مناقب شیخ احمد سرهندی که در جهان اسلام به تجدیدگر هزاره دوم اسلامی شهره است. ریاض المشتاقین را استاد فاضل آقای ابوبکر سپهرالدین تصحیح و منتشر کرده است. اما اثر مهم دیگر وی شرحی است که بر مثنوی مولوی نوشته است که کار سترگ و بزرگی است چرا که مثنوی خود اثری است حجیم در حدود بیست و شش هزار بیت شعر و در شش دفتر. مثنوی بنا به اهمیت و عمقی که در بیان مسایل مربوط به سیر و سلوک با استفاده از زبان تمثیل دارد همواره مورد توجه مسلمانان اهل ذوقِ آشنا به زبان فارسی بوده است و از  قدیم تا به امروز شرح های بسیاری به زبانهای فارسی، ترکی، عربی و اردو برآن نوشته شده است. مولانا جلال الدین رومی که نابغه دوران و زمان بوده و هست معارف بسیار عمیقی در اختیار داشت و به قول خودش که در یکی از مناجاتها می گوید«قطره دانشی که خداوند در اختیارش نهاده بود به دریاهای علم خداوندی متصل شده بود»

           قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش                     متصل گردان به دریاهای خویش

    او این معارف عمیق و گسترده را در قالب داستانهایی تمثیلی می ریخت و به زبانی متوسط در می آورد تا مردم متوسط جامعه بتوانند آن را بفهمند و با حقیقت این عالم و عالم حقیقت بهتر بتوانند پیوند برقرار کنند. از این رو اقبال به مثنوی و خواندن و تدریس آن در حلقه های درس از گذشته تا به امروز بوده و هست. حتی در بغداد مؤسسه ای بود به نام «دارالمثنوی»، که در اصل به آموختن و تحصیل مثنوی مولانا اختصاص داشت (لوییس، 598:1386) مانند مؤسسه های آموزش قرآن و حدیث. کهن ترین شروح مثنوی به زبان فارسی نوشته شده و اگر چه اکثر ترک زبانها  و اردو زبانهای درس خوانده تا پایان قرن نوزدهم توانایی خواندن به زبان فارسی را نیز داشتند.  اولین شرحی که بر مثنوی نوشته شده دقائق الحقائق است که در سال 720 هجری احمد رومی  تقریبا پنجاه سال بعد از درگذشت مولانا نوشته است.  جواهر الأسرار و زواهر الأنوار از کمال الدین خوارزمی  از صوفیان کبرویه در قرن نهم هجری که شامل شرح دفاتر اول و دوم و بخشی از سوم(تا حکایت وفات یافتن بلال) است دیگر شرحی است که قابل ذکر است. عبداللطیف عباسی متوفای 1048 هجری شرحی بر مثنوی نوشت که نام آن را لطائف مثنوی گذاشت.  مولوی محمدرضا لاهوری در سال 1084  مکاشفات رضوی را نوشت که شامل شرح ابیات دشوار مثنوی بود. ولی محمد اکبر آبادی نیز در 1140 شرحی بر مثنوی به نگارش درآورد. عبدالعلی محمد بن نظام الدین ملقب به بحر العلوم  متوفی 1225 نیز که از طرفداران پر و پا قرص نظریه وحدت وجود بود و شرحی هم بر فصوص الحکم ابن عربی دارد مثنوی مولانا را از این دیدگاه تفسیر کرده است. کنوز العرفان و رموز الایقان به قلم  محمدصالح قزوینی روغنی متوفا 1117 نیز شامل ابیات دشوار مثنوی است.  اسرار الغیوب از خواجه ایوب که در 1120 نوشته شده یکی از مفیدترین شروح قدیمی مثنوی است چرا که خواجه ایوب با نقد و جرح و تعدیل نظرات شارحان پیشین، هر شش دفتر مثنوی را بیت به بیت شرح کرده و لغات دشوار را نیز توضیح داده معنی بیت را روشن کرده است. این اثر به تلاش محمد جواد شریعت در  نشر اساطیر منتشر شده است. در قرن نوزدهم یکی از فیلسوفان بزرگ ایران، ملاهادی سبزواری  به قصد توضیح معضلات مثنوی، سخنان مولانا را از دیدگاه مکتب فکری خود یعنی «حکمت الهیه» تجزیه و تحلیل کرد.

به زبان ترکی نیز شرح های زیادی بر مثنوی نوشته شده است که از جمله آنها شرح کبیر اسماعیل انقروی است که مرحوم خانم دکتر عصمت ستارزاده به زبان فارسی ترجمه کرده است. عبدالباقی گلپینارلی نیز شرحی به ترکی بر مثنوی منتشر ساخت که شرحش همراه با تصحیح انتقادی آن است.

 در قرن بیستم شرح های بیشتری بر مثنوی نوشته اند که در ایران کارهای موسی نثری و محمد تقی جعفری، محمد استعلامی، بدیع الزمان فروزانفر و جعفر شهیدی، کریم زمانی و اصغر حلبی  و احتمالا دیگران قابل ذکرند. شاید جالب ترین شیوه محققانه برای درک مثنوی کار دکتر عبدالحسین زرین کوب یعنی سرنی و بحر در کوزه باشد که کمل یکدیگرند و جنبه تحلیلی دارند.

شرحی را که ملاحامد بیسارانی بر مثنوی  نوشته است روانشاد دکتر محمد خالدی به عنوان پایان نامه تحصیلی در دو مقطع کارشناسی ارشد و دکتری به ترتیب در دانشگاه های تبریز و تهران تصحیح کرده اند. راهنمای پایان نامه کارشناسی ارشد دکتر خالدی آقای دکتر اجلالی در دانشگاه تبریز بوده اند و راهنمای تز دکترایشان دکتر مهدی محقق در دانشگاه تهران. آقای دکتر محمد خالدی اهل سقز و فرزند مرحوم شیخ ملازاهد خالدی بود که در دانشگاه دولتی زنجان استاد ادبیات فارسی و بعد به دانشگاه تهران انتقال یافت اما متأسفانه در سی و نه سالگی در سال 1377 به علت بیماری سرطان وفات فرمود. گویا در دانشگاه کردستان هم کاری انجام گرفته که من ندیده ام. مرحوم دکتر خالدی  البته پنج دفتر از شش دفتر مثنوی را تصحیح کرده اند که امیدوارم این کار ایشان بزودی منتشر گردد.

   در اینجا به برخی ویژگیهای شرح بیسارانی بر مثنوی می پردازیم:

نثری که ملاحامد  در شرح مثنوی دارد نثری است عالمانه و به لحاظ سبکی بین بین ؛ که غالبا خالی از تکلف و تصنع به نظرمی رسد. نثر به کار رفته در شرح ابیات سلیس و روان به نظر می رسد و از آنجا که خواندن و مطالعه آثار استادان سخن فارسی و شاعران و نویسندگان برجسته از گذشته در حوزه های علمیه کردستان رایج بوده است و بسیاری از کتابهای عرفانی نیز به زبان فارسی نوشته شده و فارسی پس از عربی زبان دوم جهان اسلام بوده است جای تعجب نیست که علمای کُرد زبان به رغم آنکه از نظر جغرافیایی در خارج از مرزهای ایران می زیسته اند با زبان و نثر و نظم فارسی عجین بوده باشند و فارسی را به خوبی خودِ کسانی که زبان مادری شان فارسی است بنویسند. ملاحامد به شهادت آثارش در نظم و نثر فارسی  هردو، استاد مسلّم است و کلام خود را  معمولا مزیّن به آیات واحادیث و اشعار عربی و فارسی می کند که البته رسم غالب نویسندگان چون او بوده و هست. همین تسلط و احاطه شارح بر این فن، سبب می شود که کلام و بیانش در شرح با ابیات مثنوی گره بخورد و پیوستگی لفظی و معنوی بین شرح و متن مثنوی به شکلی منطقی کاملا حفظ گردد.

 

بیسارانی با توجه به عمق بینش و وسعت معلوماتش و همچنین  تجربه عرفان عملی و تسلطش بر عرفان نظری و آشنایی به رموز و نشانه های کلام عرفانی ضمن توضیح لغات و ترکیبات، پوسته ظاهری کلام مولانا را به کناری می زند و مغز مفاهیم عالی عرفانی را از کلام جلال الدین مولوی کشف می کند.

    واضح است که قصد مولانا از آوردن داستانهایی از قبیل پادشاه و کنیزک، اعرابی و سبوی آب و  ... در مثنوی ابداً داستانسرایی نیست بلکه طرح مسائل فنی عرفانی است به زبان تمثیل و داستان، در خور فهم انبوه ناهمگون مخاطبان خود. وی خواسته است معارف عمیقی را که در اختیار داشته است در حد فهم خوانندگان و شنوندگان سخنش به قالب تمثیل بریزد و انصافا هم در این هنرنمایی بسیار موفق عمل کرده است و عالَمی را شیفته و شیدای خود کرده است. ملا حامد این نکته را بخوبی درک می کند و از درک و بیان معانی حقیقی مورد نظر مولانا غافل نیست. در عین حال از سخن او برمی آید که بعضی از شروح مثنوی را ملاحظه کرده است. از آنجا که زبان اصلی بیسارانی کردی بوده است بعضی ویژگیهای سبکی خاص وی در نثرش نمود پیدا کرده است؛ مانند کاربرد بعضی  ترکیبات و کلمات به تأثیر از زبان کردی؛ «آگاهدار» به جای «مطلع». یا آوردن واژه ای چون «هژده» که البته در فارسی قدیم هم کاربرد داشته است آن هم بصورت جمع آوردن معدود صفات شمارشی مانند: هژده مراتب یا نه طبقات. یا جمع بستن «چند» مانند «چندها از اکابر». یا استعمال  ترکیب غریب«وفاگر» به جای «وفادار» یا جمع بستن بعضی جمعهای مکسر عربی با علامت جمع فارسی مانند«انجمها».

 

   گفتنی است ملاحامد پیش از پرداختن به شرح مثنوی، مقدمه بسیار زیبایی بر شرحش نوشته است و مقدمه اش را با ابیاتی عربی و فارسی آغاز کرده است در همان وزن و بحر رَمَل که مثنوی هم بدان وزن است:

 

انگیزه خود را از اقدام به شرح مثنوی بیان می کند و می گوید که این کار به خانواده مشایخ و پیران اورامان او بر او تکلیف کرده اند. همچنین اشاره  می کند که با مثنوی بسیار در پیوند بوده است و چندین بار توفیق مطالعه آن را از اول تا پایان داشته و حتی مثنوی را به دیگران تدریس می کرده اند. پس از بیان انگیزه اش از شروع به این کار خجسته مقدمه دیگری می آورد که خود در پنج بخش است یا به قول خود در«پنج مقال».

مقال نخست در شرح احوال مولاناست که در آن اطلاعات سودمندی در باره زندگی خانوادگی مولانا و پدرش بهاءولد و سفرشان از بلخ تا بغداد و حجازو شام  و سرانجام قونیه در آسیای صغیر  آمده است. مقال دوم درباره بحث مهم «حال و مقام» در علم سلوک است. عنوان مقال سوم «حضرات ششگانه» است و حاوی مباحثی است چون غیب الغیب یا غیب اول و غیب ثانی و عالم روح و عالم مثال و عالم اجسام و مرتبه جامعه که مرحله ایت که انسان کامل بدان می رسد. مقال سوم در باره وحدت وجود است که از بحث انگیزتری مسایل در بین متصوفه و متشرعین است؛ بیسارانی در این بخش سابقه این مسأله و موافقان و مخالفان و منتقدانش را می آورد. همچنین تفاوت آن را با وحدت شهود بر می شمارد و نظرات شیخ احمد سرهندی را که از منتقدان جدّی محیی الدین عربی است می آورد. مقال پنجم نیز بحث خوبی است در باره توضیح اصطلاحات شعری در شعر صوفیه و اینکه این گونه شعرا چه مرادی از ذکر مصطلحاتی چون «ساغر، شراب، لب، بناگوش و...» داشته اند. آنگاه و پس از این مقدمه شروع به شرح و توضیح ابیات مثنوی می کند.

 

 

 

 

منابع:

 

تاریخ مشاهیر کرد، ج 1، بابامردوخ روحانی، تهران، سروش:1364.

 

شرح مثنوی خطی ملاحامد بیسارانی، پایان نامه دکتر محمد خالدی در دانشگاه تبریز و تهران.

 

عرفان و فلسفه، و. ت. استیس، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، چ3، تهران: سروش.

 

مثنوی معنوی، جلال الدین مولوی، تصحیح نیکلسن، تهران، سعاد: 1381.

 

مولانا دیروز تا امروز شرق تا غرب، فرانکلین دین لوئیس، ترجمه حسن لاهوتی، تهران، نامک:1386

 

 

 


برچسب ها